خلاصه کتاب دیوانگان ثروت ساز : فصل ششم

فصل ششم : سرعت گرفتن

مشغولیتهای کاری ، ساعت کاری زیاد و  کار سخت لزوما به معنای موفقیت نیست.

علائم حیاتی موفقیت شما

عوامل حیاتی متعددی هستند که زندگی یا مرگ کسب و کار و عملکردتان را مشخص می کنند. خیلی راحت ممکن است درگیر عوامل فرعی شوید. بسیارند کسانی که ساعتهای طولانی کار میکنند شب ها و اخر هفته های شان را فدا میکنند و با این حال شفافیت و تمرکز ندارند. مطمئن نیستند روی چه چیزی تمرکز کنند همیشه روی همه چیز تمرکز میکنند. برنامه شلوغی دارند.

 

چهار عامل حیاتی برای مدیریت و رهبری کسب و کار :

  1. کارهای حیاتی شما :همه کارها را خودتان نکنید ، فقط کارهای حیاتی را به عهده بگیرید(به شکل عالی انجام دهید) و تیمی عالی از بازیکنان توانا بسازید که در بقیه مسائل فوق العاده عمل میکنند .. داستان کورنومتر (وقتی درن هاردی متوجه شد که در کار املاک باید فقط به چند کار حیاتی بپردازد کورنومتری تهیه کرد که زمانهایی که در طول روز فقط به آن کارهای حیاتی صرف شده ، اندازه گیری کند. نتیجه بسیار عجیب بود !!! بعد از ۱۶ ساعت زمانی که در یک روز کار کرد و در طول روز صرفا کورنومتر را استارت و استاپ میکرد و به مجموع نگاه نمیکرد. تصورش بر این بود که حداقل ۱۴ ساعت را به کارهای حیاتی گذرانده …. اما فقط و فقط ۱۹:۵۴ دقیقه !!!!! یعنی کمتر از ۲۰ دقیقه در طول یک روز ۱۶ ساعته کاری به کارهای حیاتی گذرانده بود)  ….. فعالیت به معنی بازدهی نیست.
    1. موفقیت ارتباط کمتری با کاری دارد که باید انجام دهیم. چیزهایی که باید خودمان را از آن دور نگه داریم به موفقیت ارتباط بیشتری دارند
    2. درک ارزش وقت خود : محاسبه نرخ ساعت خود ، بسته به درآمدی که انتظار دارید بدست آوردید. مثلا درآمد سالیانه ۱۰۰ میلیون میخواهید . این مبلغ تقسیم بر ۲۰۰۰ میشود نرخ ساعتی شما. بعد از این هر وقت ساعتی را بیهوده هدر میدهید از خود سوال کنید ایا واقعا ارزشش را داشت؟
    3. خودشیفتگی کافی است؛ اینکه چگونه زمان برای کارهای حیاتی را بیشتر کنیم ؟ هر چیز غیر از کار حیاطی را به شخص دیگری با نرخ ساعتی کمتر (مورد b) واگذار کنیم.
      1. واگذاری کارها به بقیه فروتنی میخواهد .باور اینکه تنها کسی نیستید که می توانی کاری را خوب انجام دهید
  2. اولویتهای حیاتی شما :
    1. انتخاب و محدود کردن اولویتها مهمترین چیزی است که در قطار کارآفرینی دارید اگر متوجه شدید کارتان را درست نمیتوانید انجام دهید، یعنی اولویتهای زیادی دارید. اگر وقت کم می آورید یعنی اولویتتان را درست تعریف نکرده اید. و در واقع هر وقت احساس فشار کردید به احتمال زیاد  به خاطر نداشتن اولویتهای مشخص است
    2. تفاوت کار حیاتی و اولویت حیاتی : کار حیاتی کارهایی که برای موفقیت سازمان یا رسیدن به اهداف است اولویت حیاتی  – حیطه های تمرکز و کارهای روزانه یا فصلی هستند برای رسیدن به اهداف
    3. حالا وقت رد کردن است . داستان سر ریچارد برانسون ( دعوت از ایشان برای یک کنفرانس با مبلغ ۱۰۰ هزار دلار که رد شد…دعوت مجدد با مبلغ ۲۵۰ هزار دلار که رد شد … دعوت مجدد با مبلغ ۵۰۰ هزار دلار که مجددا هم رد شد… در نهایت دعوت از ایشان با یک چک سفید امضا که خودش عدد را انتخاب کند. باز هم رد شد….!!! علت را از دفتر کارش جویا شدند، جواب این بود : “ایشان تمرکزش را روی سه اولویت استراتژیکش گذاشته و مبلغ مهم نیست . هر موضوعی خارج از سه اولویت با هر مبلغی قابل بحث نیست.”
      1. همین است : اولویتهای مشخص،کنترل شده و استوار
    4. روش وارون بافت برای اولویت بندی:
      1. تمام اولویتهایتان را بنویسید
      2. آنقدر محدودشان کنید تا به سه اولویت برتر برسید (تا اینجا خیلی ساده است و اغلب افراد انجام میدهند اما مرحله اخر انجام دادنش باعث تفاوت بین افراد موفق و فوق موفق میشود)
      3. بقیه کارهای موجود در لیست را کنار بگذارید (هیچ لیست کوچکتری وجود ندارد هیچ لیست “شاید بعدا” موجود نیست … فقط و فقط سه اولویت
        1. جیمز کالینز : اگر بیش از سه اولویت داشته باشید، هیچ چیز ندارید

    5. مهارت اصلی موفقیت : تنها مهارت موفقیت که همه آدمهای موفق روی آن تسلط دارند : مهارت “نه” گفتن.
      1. تنها راهی که میشود عوامل پرت شدن حواس و توجه را از بین برد، این است که از اول در دسترس نگذاریدشان! پاسخ وارون بافت در جواب سوال : تنها عامل بزرگ موفقیت اش – “در ازای هر ۱۰۰ موقعیت عالی ارائه شده به ۹۹ تای آنها می گفتم “” نه “” –
      2. پاسخ استیو جابز به سوال به چی چیز در مورد خودش یا شرکتش افتخار میکند : ” به همان اندازه که به کارهای انجام شده مان افتخار میکنم، به کارهایی هم که انجام نداده ایم افتخار می کنم” چرا باید شخصی مثله استیو جابز به انجام ندادن کاری افتخار کند: چون “نه” گفتن سخت است . تمرکز یعنی نه گفتن به صدها ایدهی خوب دیگری که وجود دارند.

      3. هشدااار !!! هر وقت به موضوعی جواب مثبت می دهید ، دارید در همان لحظه به موضوع دیگری نه می گویید.
  3. معیارهای حیاتی شما :
    1. معیارها وسیله سنجش نزدیک شدن یا دور شدن از هدف هستند. سنجیدن نقش مهمی  در کارآفرینی دارد :
      1. اول : نشان میدهد کی از مسیر خارج شده اید
      2. دوم :اجازه میدهد مسیرتان را اصلاح کنید. وقتی از مسیر خارج میشوید
      3. سوم:سنجیدن ثابت میکند که در حال پیشرفت هستید یا نه؟ و ایا به مقصد نهایی رسیده اید یا خیر؟
    2. باید پنج-شش معیاری را پیدا کنید که اطلاعات حیاتی را برای کنترل پیشرفت کسب و کار و تصمیم گیری های کارآمد خلاصه میکند
    3. فرمول تبدیل بزرگ (چگونه میشود با چند معیار محدود تغییر بزرگی در شرکتتان یا در هر حیطه ای از زندگیتان بدهید) این فرمول سه عنصر دارد:
      1. عنصر اول : سه هدف بزرگ شما (همان حرف جیمز کالینز ” اگر بیش از سه هدف دارید ، هیچ چیز ندارید” تصمیم بگیرید ان سه هدف بزرگ چی هستند
      2. عنصول دوم : عادتهای کلیدی (وقتی فهمیدی که کجا میروید. برای رسیدن به آنجا چه کار باید بکنید؟ شما فقط یک یا دو عادت کلیدی با تحول بزرگ در هر حیطه ای از زندگی فاصله دارید. وقتی آن یک ، دو یا سه عادت کلیدی و ضروری را برای رسیدن به هر کدام از سه هدف بزرگ بدست آوردید تمام چیزهایی را که برای موفقیت میخواهید ،دارید. حالا فقط باید بارها و بارها و بدون شکست انجامشان دهید اینجاست که عنصر شماره سه وارد میشود.
      3. عنصر سوم : پیگیری (باید آگاهی را وارد رفتارهای ناخودآگاهمان کنیم و فقط با پیگیری است که میشود این کار را کرد. بازبینی آن سه هدف بزرگ و پنج-شش عادتی که باید در روز انجام دهید زیر ۳۰ ثانیه وقت میگیرد – ثبت ریتم هفتگی
  4. پیشرفتهای حیاتی شما: (داستان یکی از طرفداران مجلسه success (هدف خواندن ۳۲ کتاب در سال و اعلام آن به درن هاردی ، پاسخ درن و راهنمایی این شخص – به نظرم اگر یک کتاب عالی را ۳۲ بار بخوانی بهتر است -) فقط خواندن تعداد زیادی کتاب در مورد پیشرفت کافی نیست برای پیشرفت و ارتقای واقعی باید زمان ، مقاومت و تمرین خودخواسته ای را بگذارید روی  تعداد کمی فعالیت.
    1. مسئله چیزهایی نیست که یاد میگیرید یا میدانید، این است که با چیزهایی که یاد گرفته اید و میدانید ، چکار می کنید؟ – دانش قدرت نیست عمل کردن قدرت است.)
    1. قدم اول : شناسایی (نمیتوانید در همه مسائل پیشرفت کنید. باید حیطه پیشرفت متمرکز خودتان را محدود کنید. روی بهبود مهارتهایی تمرکز کنید که برای رسیدن به سه هدف بزرگ حیاتی هستند.
    2. قدم دوم : سرمایه گذاری
      1. برایان تریسی : هر یک دلاری که برای پیشرفت شخصی ام سرمایه گذاری کنم. به سی دلار تبدیل خواهد شد.

      2. جیم ران : اگر می خواهی بیشتر داشته باشی ، باید بیشتر شوی. باید برای رسیدن به اهداف ات پیشرفت کنی.

    3. قدم سوم : بشور و بپوش (منبع ، وسیله یا رهبری برای یادگیری و پیشرفت پیدا کنید که با شما هماهنگ باشد. کسی که دوستش دارید و از نظر فلسفی با او همسو هستید. بعد بارها و بارها بشور و بپوش را با او تمرین کنید یعنی هر بار از نو باز از  آن استفاده کنید. مثال : شرکت مکرر دارن هاردی در دوره های جیم ران  – با اینکه کلیه مطالب دوره ها کاملا تکراری بودند – حتی مثالها – با این وجود در هر بار شرکت در دوره ها نکته جدیدی فرا میگرفت

اصول اولیه موفقیت، ساده و راحت هستند، وادار کردن خود به انجامشان بخش دشوار قضیه است.

عوامل حیاتی موفقیت به یک اصل ساده خلاصه می شوند: روی چند امر حیاتی تصمیم بگیرید، اغلب ، انجامشان دهید و در آنها برتری پیدا کنید.

کارایی ، جادو نیست. نظم است.

نظمی است که آدمهای فوق موفق را از بقیه جدا میکند.نظمی است که نتایج مرکب در طول زمان به وجود می آورد و اجازه میدهد تا کنترل مسیر را در دست بگیرید.

مانع چیست ؟ خیلی ها داخل قطار وحشت کارافرینی می شوند تا بتوانند در نهایت ، بعد از سالها کار برای شخصی دیگر، رئیس نداشته باشند. خب حدس بزنید چه میشود؟ مشخص میشود که هنوز هم رئیس دارید…… خودتان

این رئیس چقدر خوب است؟ ایا اجازه می دهد بدون حساب و کتاب عمل کنید؟ حواس پرت است؟ سست عنصر است .. بهانه الکی می آورد؟… از زیر کارهای مهم شانه خالی می کند؟…

شاید بهتر باشد یک ذره بیشتر به خودتان سخت بگیرید. کنترل خودتان را در دست دارید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.